أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
162
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
درآميخته ، گاه داخل اجتماعات پاك آنان شده به شنيدن غناى آنان مىپرداختند و شاعران را در انشاى اشعار رقيق تشجيع مىكردند . قالت : لو أن أبالخطاب وافقنا * اليوم نلهو و ننشد فيه أشعارا آن زن گفت : اى كاش ابوالخطاب امروز موافقت مىكرد كه خوش باشيم و در آن اشعارى را انشاد كنيم . اين ظرافتگويى به تدريج به مجالس انس شب نشينى براى شنيدن داستانها كشيده شده ، آنان در غفلت از مردم فرو رفتند و آثار آن را با استفاده از لباسهاى فاخر و از خزّ مىپوشاندند : ( به اين اشعار بنگريد ) شبنشينى مىكردند و مىگفتند : اى كاش ما هميشه شبمان را برقرار مىديديم . اى كاش مردمان از لهو ما غفلت مىكردند و ما همه شب را به قمار مىنشستيم . آنان چندان از عبور شب غفلت كردند تا آن كه صبحگاهان بر آمد . آنان برخاستند و آثار شبنشينى را با لباسهاى خزّ محو مىكردند تا رد پاى آنان را نگيرند . آنان برخاستند در حالى كه مىگفتند : اى كاش دامن شب روز را مىگرفت و طلوعش را به تأخير مىانداخت . » من بر اين باور نيستم كه تمايل و توجه اين زنان به شبنشينىها به معناى آن است كه اينان فاجر و فاسد بودند ، بلكه به اين معناست كه آنان زندگى را به سخره و شوخى گرفته . آنان زنانى اهل تفريح بودند كه از زيبايى خوششان مىآمد و به آرزوها و خواستهايى كه محيطشان براى آنان ترسيم مىكرد گرايش داشتند . « 1 » دامنهء اين ظرايف ادبى چندان به انحطاط كشيده شد كه دامن مواقف حج ، يعنى مشاعر مقدّسه را هم گرفت . مسعودى سخن يكى از حجاج شاعر را اينچنين براى ما نقل مىكند :
--> ( 1 ) . الأغاني ، ج 1 ، ص 105 .